الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

161

الغدير ( فارسي )

اگر اين خانه را از مال خدا ساخته اى خيانت است و اگر از مال خودت ساخته اى زياده روى است معاويه خاموش مىشود و ابوذر مىگويد : به خدا كارهائى پديد آمده كه آن را ( خوب ) نمىدانم و به خدا كه اينها نه در نامهء خداوندى است و نه در سنت پيامبر است و به خدا من حقى را مىبينم خاموش مىشود و باطلى را كه زنده مىشود و راستگوئى را كه دروغگو شمرده مىشود و ثروتى را كه با ناپرهيزگارى به كسانى اختصاص مىيابد و نيكمردى را كه حقوق وى را ديگران ويژهء خود مىگردانند . و آن گاه همين ابوذر مقداد را مىبيند كه خانهء خود را در مدينه در ناحيهء جرف ساخته - و به گونه اى كه در مروج الذهب 1 / 434 آمده - درون و برون آن را گچكارى كرده ولى بر وى اعتراضى نمىكند و او را از كار بازنمىدارد و كلمه اى بر زبان نمىآورد و اين جز براى آن نيست كه ميان دو مال و دو بنا و مالكان آن تفاوتى آشكارا مىبيند . اما اين كه گزارش سازها به سرور ما ابوذر بسته‌اند كه مىگفته بايد هرچه را بيشتر از قوت ضرورى است يكسره انفاق كرد اين از بافته‌ها و تهمتهاى ايشان است كه نه ابوذر چنان ادعائى داشته و نه مردم را به اين كار خوانده و چگونه چنان نسبتى به وى ممكن است با آن كه ابوذر از قانون حق ، ضرورت زكات را گرفته و پذيرفته بود و آن گاه مگر پرداخت زكات جز با توانگرى و داشتن مال زائد بر خرج امكان دارد ؟ خداوند پاك مىگويد : « از اموال ايشان صدقه اى بگير تا ايشان را پاك و پاكيزه گردانى » كه نكره بودن صدقه و نيز كلمهء « از » كه پيش از اموال آمده نشانهء آن است كه بايستى مقدارى از اموال براى صدقه گرفته شود نه همهء آن . و تازه نصابهائى كه براى تعلق زكات به طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر و گندم و جو و كشمش و خرما معين شده همه دليل است بر اين كه بقيهء مال بر صاحبش حلال است و خود بوذر هم دربارهء احكام زكات احاديثى دارد كه بخارى و مسلم و ديگر نگارندگان كتابهاى صحيح و نيز احمد و بيهقى و جز ايشان آنها را آورده‌اند . پس اگر بعد از دادن زكات واجب هنوز هم انفاق و بخششى واجب باشد